السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

64

جواهر البلاغة ( فارسى )

تشبيهى است كه دلپذير و زيبا باشد . پس هروجه تشبيهى كه ظهورش اندك باشد و در درك آن نياز به انديشيدن پيدا شود اين تشبيه در جان كارآمدتر است ، و بازتاب روانى و هيجان بيشترى را مىطلبد . چون اين در نهاد انسان نهاده شده است كه اگر چيزى پس از جستجو و اشتياق به دست آيد و براى رسيدن به آن شور و شوق تحمّل شده باشد دست‌يابى به آن شيرين‌تر و جاىگيرى آن در جان آدمى ارجمندتر و لطيف‌تر است ، و نفس نسبت به آن بخيل‌تر و دلبسته‌تر است ؛ و چقدر شبيه است اين معانى [ كه پس از رنج به دست مىآيد ] به گوهرى كه در صدف است ، جلوه نمىكند مگر اين‌كه آن را بشكافى ؛ و شبيه است به يارى كه در پرده رفته ، روى به تو نمىنماياند مگر اين‌كه اجازه بخواهى و اذن بگيرى . و سبب هذه التّسمية أنّ ذكر الطرفين فقط يوهم اتحادهما و عدم تفاضلهما فيعلو المشبّه إلى مستوى المشبّه به و هذه هى المبالغة فى قوّة التشبيه و التشبيه البليغ هو ما حذفت فيه أداة التشبيه و وجه الشبه . « 1 » و سبب اين نامگذارى به بليغ اين است كه اگر تنها مشبّه و مشبّه‌به ذكر شود [ بدون وجه‌شبه و ادات ] به ذهن انسان مىافتد كه اين دو اتحاد دارند و يكى بر ديگرى برترى ندارد . آنگاه مشبّه تا سطح مشبّه‌به بالا مىرود و اين مبالغه در قدرت تشبيه است . و تشبيه بليغ آن است كه ادات و وجه‌شبه آن محذوف باشد ؛ مانند : فاقضوا مآربكم عجالا إنّما * أعماركم سفر من الأسفار نيازهايتان را با شتاب برآورده سازيد ، همانا عمرهاى شما سفرى از سفرهاست . [ در اين مثال هم ادات تشبيه و هم وجه‌شبه حذف شده است ، اين‌گونه بوده « أعماركم كسفر من الأسفار » ] .

--> ( 1 ) - و نوعى از تشبيه بليغ اين است كه مشبّه‌به مصدر بيان‌كنندهء نوع مىشود ؛ مثل : « اقدم الجندى اقدام الأسد » : سرباز پيش تاخت تاختن شير . [ در اينجا « اقدام » مصدر بيان‌كنندهء نوع و مشبه‌به است ] و مانند : « وراغ المدين روغان الثعلب » : بدهكار فريب داد فريب دادن روباه . [ در اين مثال « روغان » مصدر بيان‌كنندهء نوع و مشبّه‌به است . و برخى از آن اين‌گونه است كه مشبّه‌به به مشبّه اضافه مىشود . مثل : « لبس فلان ثوب العافية » فلانى جامهء تندرستى پوشيد [ در اين مثال « ثوب » مشبّه‌به است و به « عافية » كه مشبّه است اضافه شده . و قسمتى از تشبيه بليغ اين‌گونه است كه مشبّه‌به حال قرار داده مىشود . مانند : « حمل القائد على أعدائه أسدا » : رهبر براى دشمنانش شيرى را حمل كرد . [ در اين مثال « أسدا » حال و مشبّه‌به است ، البته به تأويل مشتق مىرود ] .